از سوزش زخمشان غزل ساخته ایم/ اما به غرورشان نپرداخته ایم/ دریای حماسه اند و ما بیهوده/ قلاب درون خشکی انداخته ایم.

سلام بر آن كسى كه جبرئیل به او مباهات مىنمود، سلام بر آن كسى كه میكائیل در گهواره با اوتكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پیمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ریخته شد، سلامبرآن كه با خونِ
زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آن كه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گردید، سلام بر آن كه در ملأ عام سرش بریده شد...
برچسب:
نویسنده: سالاری صدر