از سوزش زخمشان غزل ساخته ایم/ اما به غرورشان نپرداخته ایم/ دریای حماسه اند و ما بیهوده/ قلاب درون خشکی انداخته ایم.

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود

عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود

هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد

مادری فرزند خود را هدیه کرد

در شبی که اشکمان چون رود شد

یک نفر از بین ما مفقود شد
برچسب:
نویسنده: سالاری صدر