از سوزش زخمشان غزل ساخته ایم/ اما به غرورشان نپرداخته ایم/ دریای حماسه اند و ما بیهوده/ قلاب درون خشکی انداخته ایم.
گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود ...
از طعنــه هــای مــردم شـهــر ...
یاد چفیـه هـایی می افتـم ...
که برای چادری ماندنم ...
خــونـی شدند...!

برچسب:
نویسنده: سالاری صدر