سرفه

خرید بک لینک

سرفه
سُرفه هايش دوباره مي پيچيد 
در فضاي پر از غم خانه 
باز رگبار سرفه اش رگبار،
بر زن و كودكان كاشانه
تنگ شد باز هم نفس هايش ،
صورتش چون غروب ها غمگين 
شد كبود وبه سرخي اش آميخت 
صبر او با غرور مردانه 
گاز اكسيژنش جواب نداد ،
تن بي تابش از رمق افتاد 
باز هم سرفه ،لكه اي از خون ،
باز هم نعره هاي مستانه
گر چه گاهي به دوستان مي گفت : 
شرمگين از شهيد همرزمم
ليك كمتر نه از شهادت بود 
صبر او ، اين دفاع جانانه
شمع بود و به هر نفس سو سو،
شعله اش در تلو تلو گم شد
آه! بيچاره زن و فرزندان، 
دور اين شمع مثل پروانه...
□□□□
روي دستان شهر خود مي رفت ، 
ديگر اينبار بي نفس ، سرفه
كس ندانست از چه او مرده، 
از چه لبريز گشته پيمانه
يادم آمد از او كه روزي گفت: 
جنگ اگر باز هم گشايد چنگ
سينه ام را سپر كنم از عشق، 
ذرّه اي خستگي و پروا!؟ نِه

 

آمادگی دفاعی متوسطه اول(نهم)...

ما را در سایت آمادگی دفاعی متوسطه اول(نهم) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: سالاری صدر بازدید: 195 تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1394 ساعت: 12:23

صفحه بندی